نواخوانی درمجالس مردانه وزنانه در عزا وماتم درروسنای کوچ

آلبوم محمد حسن اسایش- غدیر خم-


5ab6a2ec8f54a-4130344.jpg

آلبوم محمد حسن اسایش- غدیر خم-

۴۵ دقیقه پیش


5c104b52-83a4-4b1c-beea-6a12185ab1bd-1161824-750x750-crop-90.jpg0fb8100d-947d-47c5-ae91-c7a314240cde-3949999-750x750-crop-90.jpg


نواخوانی درمجالس مردانه وزنانه در عزا وماتم فوت شد

وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت گو با صدای بلند وسوزان شعر زیر را می خواند :ای چرخ چه خانه ها که ویرا ن کردی    در ملک بدن تو غارت جان کردی 

هردانه ی قیمتی که آمد به جان     بردی توبزیر خاک پنهان کردی   یا می خواند : 

چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی   چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟

مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی   دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی 

یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان :   

 ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید     مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید 

اجر شما بروز جزا می دهدحسین        با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید     وباز فرد اول یعنی تسلیت گو اشعار دیکری مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد وسپس تازه واردین اخلاص وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادیدف صفا اوردید .

 خدااموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد....   واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا پدرخانواده بوده یا اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب نوا یی مناسب آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند :

درآن خانه که مادر ناله می کرد    شکایت با گلای لاله می کرد    سر بالین خود هیچ کس نمی دید  به صد حسرت گریبون پاره می کرد   .وصاحب عزاپاسخ می داد : ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی

صد خدمت شایسته بجا آوردی     صد رحمت و آفرین براین عقل شما   امروز بزرگتری بجا آوردی !

در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت   ببین ترا بکجا ومرا کجاانداخت 

تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم     که سنگ تفرقه آخر میون ماانداخت  یا می خواندند:

ببردند گل ، گل از گلخانه بردند   گل مارا به غسالخانه بردند     دمی که آب وکافورش بریزند

رمق از پا ونور از خانه بردند واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا  

از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم   مو چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم 

دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند    مو چایی خور زدست مادر مایم (می خواهم)

راه اومده یم تموم راه اومده یم   ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم  پنداشتم که مادرم بر جایه 

 حالا که نیه (نیست) مو به چه کار امده یم (امده ام )

یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب     یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق   گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو   از داغ ننالم که بسوختم زفراق 

پیشون سرا گرد وغبار آورده    چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده     دیدار که هر صبح ومسا می دیدم

 امروز خدا زمو زوال آورده   

 ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما   روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما   

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت    هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما 

 ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست  بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند   صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست 

 ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم)  پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم)

 ما غمزره هاحسین را ناداریم ( بگذاردم)    آیابه چه رو زکربلامی آیم 

 در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد     در نقره نشونده که عقیقی دارد 

هرکس که ندارد زقیامت خبری     ازروی دلم نشانه ای بر دارد 

در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم)    بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم)

تو تکیه بجای جاودانی زده ای       با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم )

آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست   خشتون ( خشتهای) سر لحد بحالم مگریست ( می گریست )

گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟    خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟

فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم   ببردی بلبل خوش خوان باغم 

ببردی بلبلم زندان نمودی         دگر بلبل نمی خواند به باغم 

آن خواهر دلکباب مو خواهم بود    بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود 

 غمهای جهان وجملگی بر دل مو        آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود 

یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود)   این شال عزا بر سر خواهر نمبود

یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند     این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود)

 مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته   مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته    

از آن ماه واز ان ابرو از ان محراب پیشانی     مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته 

مادر که مرا بناز می داشت برفت           غم بر دل مو روا نمي داشت برفت 

آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید   بر اسب اجل نشست ودچون باده برفت 

 همی نالم که مادر در برم نیست     شکوه سایه ی او بر سرم نیست 

مراگردولت عالم ببخشند.    برابر با نگاه مادرم نیست

نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا:

چون دید جوان گل عذارش   اکبر خلف بزدگوارش.  قامت به لباس رزم آراست

رخصت زپدر گرفت وبرخاست.  واویلاصدواویلا

بردامن او بزار آویخت  ازدیده بجای اشک خون ریخت.  فرمود که ای عزیزمادر. بنشین تودمی ای علی اکبر واویلا صد واویلا...

تا شانه کشم به کاکل تو   شویم به گلاب سنبل تو.  پنهان نظری به مادر انداخت.  تا باردگر به سرمه ی ناز.   چشمی که نهان بود نگاهش  چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر  ای یوسف گل عذار مادر واویلاصد واویلا

زانروزکه شیر خواره بودی. زینت ده گهواره بودی  شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم  که امروز تو بدستگیری من  باشی تو عصای پیری من  من هم به شب عروسی تو    آیم به دیده بوسی تو  واویلا صد واویلا---

دربزم تو عون پاگذارد  مسلم به کفت حنا گذارد   در حجله سکینه خواهر تو  آیینه نهد برابر تو  در حجله تو چون قرار گیری.  باب تو جوان شود به پیری  آخر به تنت به نامرادی  گردیده کفن قبای شادی  اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم -  واویلا صد واویلا.......

پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی.  ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود   ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو    غمگین مباش در دل ما هست جای تو

ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر    بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو----

حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک.   زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست

عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت    یادت همیشه دردل وروح وروان ماست---

پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی   میان ناامیدیها امید جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود   بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی----

چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم.     دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم 

صد سال اگر بگذرد از فراق تو    ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم----

نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین  ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟

کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا   میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب

باشد این خون، خون حلقوم غریب   کربلا یا کربلا یاکربلا ---  زود بر گونامش ای خونین جگر  چون که میدارم غریبی در سفر  نام او باشد مقتول سنین   باب زارش شاه بی لشکر حسین-  کدبلا یا کربلا یا کربلا----  باز گو از اکبر شیرین سخن.   کی بیایددروطن دنبال من

کربلا یا کربایا کربلا.   خاک بر سر کن که اکبر کشته شد   از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا.   باز گو از قاسم ودامادیش.  ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا.  بستهشد ازخون حنا بردست وپا  کربلا یاکربلا یا کربلا.  باز گو میر علمدارم چه شد   شش برادر یار وغمخوارم چه شد.   قطع شد دست علمدار حسین.   کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا   

باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر.  عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار   چون اسیران فلک در زنگبار  

کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانهکه در ماتم افرتد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----

بیاد آمد مرا از حال زینب.  بسوزد دل بر آن احوال زینب.    حسینم واحسینم واحسینم    زداغ نوجوان شاهزاده اکبر  کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم   زداغ قاسم ودامادی او.  سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغاکبر شیرین زبانش  بسوخته هم پر وهم بال زینب  حسینم واحسینم واحسینم.   فلک بر هم زدی سامان زینب.  خرابه کردی آخر جای زینب   حسینم واحسینم واحسینم.   بشامش بردی ودادی به دشمن    چه می خواهی فلک از جان زینب.  حسینم واحسینم واحسینم.

که زینب طالع بر گشته دارد.  زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم.   انیس بی کسان داد از جدایی   برادر داد وبیداداز جدایی

حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب   خدا بستان زدشمن داد زینب   حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید.  مرا محنت کش دوران بخوانید.  حسینم واحسینم واحسینم.

بیا که از سفر برگشته زینب   بیا که بی برادر گشته زینب  حسینم واحسینم واحسینم.   بیا که زینبی بر جا نمانده.   زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم...

اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید:

تو ای برادر با جان ودل برابر من  بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من   بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر   بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم   هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است    هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است ---

زمانه رخت سیه باز در برم نکند   خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری )

چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     به کهنه جامه ای کردی قناعت  یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم  نسب گویا زپیغمبر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   چرا انگشت وانگشتر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم    مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم--

اگر کشتند چرا آبش ندادند  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم---  

 یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم  بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی    که در سایه ش نشینم گاه و وقتی    شمال اومه درخت از ریشه بر کند   بسوزه این چنین طالع وبختی .

ای چرخ فلک چرا چنینم کردی  بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی  

در آخر عمر گوشه نشینم کردی-     غربت خراب ومو خراب غربت  مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شا الله که بهدر نیایه آب از غربت    تا مو نکشم جور وجفا از غربت ---

در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد  در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم 

همتی میخواستم از گردش چرخ فلک  چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.---

آن جا که غریب ناله ی زار کند   آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند    آنجا که غریب شربت آبی طلبد   مادر نبود که گریه بسیار کند .--

آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم     آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم    

آندم که که تو بار سفر می بستی   مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه   فراق راه دوری که مو دیدم    مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .--

زدست مرگ بی کس مونده یم ما   چو مجنون ستم کش مونده یم ما   زدست مرگهای ناگهانی  به خاک پای هر کس مونده یم ما .---

یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود )    این شال عزا بر سر خواهر نم بد

یارب چه مشد که خواهرو می مردند   این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).--

ما اومده یم باز که احوال بپرس  م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .--

چنو ناله مکن که جون ندارم   توانای ناله ی سوزو ندارم   چنو بارون غم باریده بر دل   که مو درد توره درمون ندارم .--

بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم)   چو کفتر در گلوی چاه باشم    اگر کفتر نناله  ما بنالم 

زحال یک دگر آگاه باشم .--

درد دل خواهرو چنین می باشه  باداغ وفراق هم نسین می باشه   باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...---

شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم      چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم )

چو لاله داغ دارم بر دل خود   چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..-

آن گل که کشید خط بر دیوار خونه   بگفتا موروم این خط بمونه  اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند   بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).---

آیا چه کنم که این دلم پردرده    رنگم چو حنا وگونه ی موزرده   چرخ همه همسران مو در گرده   چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید    پیمانه که پرشود اجلمی آید   هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود    چو چتری بر سر مو سایه بان بود   چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند    به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند   به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    از چمن انداختی  از جان (جون)جدا کردی مرا .---

گرموزچنین روز خبر می داشتم   دبدار زدیار تو کی بر می داشتم   کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی   

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--   در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند   جوانهای دگر در غم نشستند    جوان بودی زخود بهره ندیدی   

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت  غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم   دیدی که بکام دشمنان شد روزم   مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو   دراین دنیا چه اومدبر سر مو    همان ابری که از دریا بر اومد  

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود    دراین ایام سوگ تو ستم بود  دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد   در نقره نشونده که عقیقی دارد     هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از روی دلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم   بی غم تویی ، به غم گرفتار منم    تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟  با شهر کسان وبا دیار مردم   

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم   کمند طاق ابرو گرد گرفته  به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی   گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت     بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده  رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده   اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم   برشبزه وبر آب روانت خواهم   بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی    

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید    هردم همگی سرخ وسفید می پوشند   مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)    چون مار گزیده روی به دیوار کنم    مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟   ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما    روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت     هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما   بر کنده شده سلام هر روزه ی ما   اونی که مو هرروز وصباح می دیدم   برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود     به روی آدمی شرمنده می بود    چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست   بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

ارب چه کنم که این دلم پردرده    رنگم چو حنا وگونه ی موزرده   چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید    پیمانه که پرشود اجلمی آید   هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود    چو چتری بر سر مو سایه بان بود   چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند    به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند   به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    از چمن انداختی  از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم   دبدار زدیار تو کی بر می داشتم   کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی   

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--   در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند   جوانهای دگر در غم نشستند    جوان بودی زخود بهره ندیدی   

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت  غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم   دیدی که بکام دشمنان شد روزم   مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو   دراین دنیا چه اومدبر سر مو    همان ابری که از دریا بر اومد  

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود    دراین ایام سوگ تو ستم بود  دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد   در نقره نشونده که عقیقی دارد     هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم   بی غم تویی ، به غم گرفتار منم    تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟  با شهر کسان وبا دیار مردم   

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم   کمند طاق ابرو گرد گرفته  به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی   گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت     بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده  رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده   اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم   برشبزه وبر آب روانت خواهم   بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی    

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید    هردم همگی سرخ وسفید می پوشند   مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)    چون مار گزیده روی به دیوار کنم    مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟   ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما    روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت     هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما   بر کنده شده سلام هر روزه ی ما   اونی که مو هرروز وصباح می دیدم   برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود     به روی آدمی شرمنده می بود    چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست   بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید:

تو ای برادر با جان ودل برابر من  بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من   بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر   بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم   هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است    هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است ---

زمانه رخت سیه باز در برم نکند   خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری )

چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     به کهنه جامه ای کردی قناعت  یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم  نسب گویا زپیغمبر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   چرا انگشت وانگشتر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم    مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم--

اگر کشتند چرا آبش ندادند  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم---  

 یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم  بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی    که در سایه ش نشینم گاه و وقتی    شمال اومه درخت از ریشه بر کند   بسوزه این چنین طالع وبختی .

ای چرخ فلک چرا چنینم کردی  بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی  

در آخر عمر گوشه نشینم کردی-     غربت خراب ومو خراب غربت  مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شا الله که بهدر نیایه آب از غربت    تا مو نکشم جور وجفا از غربت ---

در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد  در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم 

همتی میخواستم از گردش چرخ فلک  چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.---

آن جا که غریب ناله ی زار کند   آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند    آنجا که غریب شربت آبی طلبد   مادر نبود که گریه بسیار کند .--

آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم     آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم    

آندم که که تو بار سفر می بستی   مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه   فراق راه دوری که مو دیدم    مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .--

زدست مرگ بی کس مونده یم ما   چو مجنون ستم کش مونده یم ما   زدست مرگهای ناگهانی  به خاک پای هر کس مونده یم ما .---

یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود )    این شال عزا بر سر خواهر نم بد

یارب چه مشد که خواهرو می مردند   این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).--

ما اومده یم باز که احوال بپرس  م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .--

چنو ناله مکن که جون ندارم   توانای ناله ی سوزو ندارم   چنو بارون غم باریده بر دل   که مو درد توره درمون ندارم .--

بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم)   چو کفتر در گلوی چاه باشم    اگر کفتر نناله  ما بنالم 

زحال یک دگر آگاه باشم .--

درد دل خواهرو چنین می باشه  باداغ وفراق هم نسین می باشه   باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...---

شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم      چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم )

چو لاله داغ دارم بر دل خود   چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..-

آن گل که کشید خطبر دیوار خونه   بگفتا موروم این خط بمونه  اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند   بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).---

ارب چه کنم که این دلم پردرده    رنگم چو حنا وگونه ی موزرده   چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید    پیمانه که پرشود اجلمی آید   هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود    چو چتری بر سر مو سایه بان بود   چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند    به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند   به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    از چمن انداختی  از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم   دبدار زدیار تو کی بر می داشتم   کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی   

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--   در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند   جوانهای دگر در غم نشستند    جوان بودی زخود بهره ندیدی   

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت  غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم   دیدی که بکام دشمنان شد روزم   مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو   دراین دنیا چه اومدبر سر مو    همان ابری که از دریا بر اومد  

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود    دراین ایام سوگ تو ستم بود  دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد   در نقره نشونده که عقیقی دارد     هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم   بی غم تویی ، به غم گرفتار منم    تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟  با شهر کسان وبا دیار مردم   

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم   کمند طاق ابرو گرد گرفته  به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی   گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت     بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده  رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده   اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم   برشبزه وبر آب روانت خواهم   بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی    

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید    هردم همگی سرخ وسفید می پوشند   مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)    چون مار گزیده روی به دیوار کنم    مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟   ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما    روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت     هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما   بر کنده شده سلام هر روزه ی ما   اونی که مو هرروز وصباح می دیدم   برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود     به روی آدمی شرمنده می بود    چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست   بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

ارب چه کنم که این دلم پردرده    رنگم چو حنا وگونه ی موزرده   چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید    پیمانه که پرشود اجلمی آید   هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود    چو چتری بر سر مو سایه بان بود   چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند    به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند   به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    از چمن انداختی  از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم   دبدار زدیار تو کی بر می داشتم   کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی   

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--   در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند   جوانهای دگر در غم نشستند    جوان بودی زخود بهره ندیدی   

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت  غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم   دیدی که بکام دشمنان شد روزم   مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو   دراین دنیا چه اومدبر سر مو    همان ابری که از دریا بر اومد  

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود    دراین ایام سوگ تو ستم بود  دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد   در نقره نشونده که عقیقی دارد     هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم   بی غم تویی ، به غم گرفتار منم    تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟  با شهر کسان وبا دیار مردم   

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم   کمند طاق ابرو گرد گرفته  به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی   گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت     بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده  رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده   اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم   برشبزه وبر آب روانت خواهم   بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی    

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید    هردم همگی سرخ وسفید می پوشند   مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)    چون مار گزیده روی به دیوار کنم    مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟   ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما    روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت     هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما   بر کنده شده سلام هر روزه ی ما   اونی که مو هرروز وصباح می دیدم   برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود     به روی آدمی شرمنده می بود    چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست   بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت گو با صدای بلند وسوزان شعر زیر را می خواند :ای چرخ چه خانه ها که ویرا ن کردی    در ملک بدن تو غارت جان کردی 

هردانه ی قیمتی که آمد به جان     بردی توبزیر خاک پنهان کردی   یا می خواند : 

چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی   چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟

مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی   دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی 

یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان :   

 ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید     مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید 

اجر شما بروز جزا می دهدحسین        با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید     وباز فرد اول یعنی تسلیت گو اشعار دیکری مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد وسپس تازه واردین اخلاص وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادیدف صفا اوردید .

 خدااموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد....   واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا پدرخانواده بوده یا اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب نوا یی مناسب آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند :

درآن خانه که مادر ناله می کرد    شکایت با گلای لاله می کرد    سر بالین خود هیچ کس نمی دید  به صد حسرت گریبون پاره می کرد   .وصاحب عزاپاسخ می داد : ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی

صد خدمت شایسته بجا آوردی     صد رحمت و آفرین براین عقل شما   امروز بزرگتری بجا آوردی !

در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت   ببین ترا بکجا ومرا کجاانداخت 

تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم     که سنگ تفرقه آخر میون ماانداخت  یا می خواندند:

ببردند گل ، گل از گلخانه بردند   گل مارا به غسالخانه بردند     دمی که آب وکافورش بریزند

رمق از پا ونور از خانه بردند واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا  

از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم   مو چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم 

دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند    مو چایی خور زدست مادر مایم (می خواهم)

راه اومده یم تموم راه اومده یم   ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم  پنداشتم که مادرم بر جایه 

 حالا که نیه (نیست) مو به چه کار امده یم (امده ام )

یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب     یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق   گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو   از داغ ننالم که بسوختم زفراق 

پیشون سرا گرد وغبار آورده    چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده     دیدار که هر صبح ومسا می دیدم

 امروز خدا زمو زوال آورده   

 ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما   روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما   

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت    هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما 

 ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست  بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند   صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست 

 ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم)  پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم)

 ما غمزره هاحسین را ناداریم ( بگذاردم)    آیابه چه رو زکربلامی آیم 

 در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد     در نقره نشونده که عقیقی دارد 

هرکس که ندارد زقیامت خبری     ازروی دلم نشانه ای بر دارد 

در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم)    بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم)

تو تکیه بجای جاودانی زده ای       با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم )

آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست   خشتون ( خشتهای) سر لحد بحالم مگریست ( می گریست )

گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟    خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟

فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم   ببردی بلبل خوش خوان باغم 

ببردی بلبلم زندان نمودی         دگر بلبل نمی خواند به باغم 

آن خواهر دلکباب مو خواهم بود    بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود 

 غمهای جهان وجملگی بر دل مو        آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود 

یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود)   این شال عزا بر سر خواهر نمبود

یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند     این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود)

 مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته   مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته    

از آن ماه واز ان ابرو از ان محراب پیشانی     مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته 

مادر که مرا بناز می داشت برفت           غم بر دل مو روا نمي داشت برفت 

آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید   بر اسب اجل نشست ودچون باده برفت 

 همی نالم که مادر در برم نیست     شکوه سایه ی او بر سرم نیست 

مراگردولت عالم ببخشند.    برابر با نگاه مادرم نیست

نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا:

چون دید جوان گل عذارش   اکبر خلف بزدگوارش.  قامت به لباس رزم آراست

رخصت زپدر گرفت وبرخاست.  واویلاصدواویلا

بردامن او بزار آویخت  ازدیده بجای اشک خون ریخت.  فرمود که ای عزیزمادر. بنشین تودمی ای علی اکبر واویلا صد واویلا...

تا شانه کشم به کاکل تو   شویم به گلاب سنبل تو.  پنهان نظری به مادر انداخت.  تا باردگر به سرمه ی ناز.   چشمی که نهان بود نگاهش  چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر  ای یوسف گل عذار مادر واویلاصد واویلا

زانروزکه شیر خواره بودی. زینت ده گهواره بودی  شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم  که امروز تو بدستگیری من  باشی تو عصای پیری من  من هم به شب عروسی تو    آیم به دیده بوسی تو  واویلا صد واویلا---

دربزم تو عون پاگذارد  مسلم به کفت حنا گذارد   در حجله سکینه خواهر تو  آیینه نهد برابر تو  در حجله تو چون قرار گیری.  باب تو جوان شود به پیری  آخر به تنت به نامرادی  گردیده کفن قبای شادی  اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم -  واویلا صد واویلا.......

پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی.  ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود   ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو    غمگین مباش در دل ما هست جای تو

ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر    بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو----

حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک.   زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست

عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت    یادت همیشه دردل وروح وروان ماست---

پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی   میان ناامیدیها امید جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود   بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی----

چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم.     دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم 

صد سال اگر بگذرد از فراق تو    ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم----

نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین  ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟

کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا   میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب

باشد این خون، خون حلقوم غریب   کربلا یا کربلا یاکربلا ---  زود بر گونامش ای خونین جگر  چون که میدارم غریبی در سفر  نام او باشد مقتول سنین   باب زارش شاه بی لشکر حسین-  کدبلا یا کربلا یا کربلا----  باز گو از اکبر شیرین سخن.   کی بیایددروطن دنبال من

کربلا یا کربایا کربلا.   خاک بر سر کن که اکبر کشته شد   از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا.   باز گو از قاسم ودامادیش.  ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا.  بستهشد ازخون حنا بردست وپا  کربلا یاکربلا یا کربلا.  باز گو میر علمدارم چه شد   شش برادر یار وغمخوارم چه شد.   قطع شد دست علمدار حسین.   کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا   

باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر.  عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار   چون اسیران فلک در زنگبار  

کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانهکه در ماتم افرتد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----

بیاد آمد مرا از حال زینب.  بسوزد دل بر آن احوال زینب.    حسینم واحسینم واحسینم    زداغ نوجوان شاهزاده اکبر  کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم   زداغ قاسم ودامادی او.  سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغاکبر شیرین زبانش  بسوخته هم پر وهم بال زینب  حسینم واحسینم واحسینم.   فلک بر هم زدی سامان زینب.  خرابه کردی آخر جای زینب   حسینم واحسینم واحسینم.   بشامش بردی ودادی به دشمن    چه می خواهی فلک از جان زینب.  حسینم واحسینم واحسینم.

که زینب طالع بر گشته دارد.  زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم.   انیس بی کسان داد از جدایی   برادر داد وبیداداز جدایی

حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب   خدا بستان زدشمن داد زینب   حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید.  مرا محنت کش دوران بخوانید.  حسینم واحسینم واحسینم.

بیا که از سفر برگشته زینب   بیا که بی برادر گشته زینب  حسینم واحسینم واحسینم.   بیا که زینبی بر جا نمانده.   زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم...

اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید:

تو ای برادر با جان ودل برابر من  بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من   بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر   بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم   هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است    هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است ---

زمانه رخت سیه باز در برم نکند   خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری )

چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     به کهنه جامه ای کردی قناعت  یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم  نسب گویا زپیغمبر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   چرا انگشت وانگشتر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم    مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم--

اگر کشتند چرا آبش ندادند  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم---  

 یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم  بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی    که در سایه ش نشینم گاه و وقتی    شمال اومه درخت از ریشه بر کند   بسوزه این چنین طالع وبختی .

ای چرخ فلک چرا چنینم کردی  بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی  

در آخر عمر گوشه نشینم کردی-     غربت خراب ومو خراب غربت  مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شا الله که بهدر نیایه آب از غربت    تا مو نکشم جور وجفا از غربت ---

در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد  در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم 

همتی میخواستم از گردش چرخ فلک  چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.---

آن جا که غریب ناله ی زار کند   آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند    آنجا که غریب شربت آبی طلبد   مادر نبود که گریه بسیار کند .--

آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم     آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم    

آندم که که تو بار سفر می بستی   مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه   فراق راه دوری که مو دیدم    مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .--

زدست مرگ بی کس مونده یم ما   چو مجنون ستم کش مونده یم ما   زدست مرگهای ناگهانی  به خاک پای هر کس مونده یم ما .---

یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود )    این شال عزا بر سر خواهر نم بد

یارب چه مشد که خواهرو می مردند   این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).--

ما اومده یم باز که احوال بپرس  م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .--

چنو ناله مکن که جون ندارم   توانای ناله ی سوزو ندارم   چنو بارون غم باریده بر دل   که مو درد توره درمون ندارم .--

بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم)   چو کفتر در گلوی چاه باشم    اگر کفتر نناله  ما بنالم 

زحال یک دگر آگاه باشم .--

درد دل خواهرو چنین می باشه  باداغ وفراق هم نسین می باشه   باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...---

شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم      چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم )

چو لاله داغ دارم بر دل خود   چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..-

آن گل که کشید خطبر دیوار خونه   بگفتا موروم این خط بمونه  اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند   بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).---

ارب چه کنم که این دلم پردرده    رنگم چو حنا وگونه ی موزرده   چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید    پیمانه که پرشود اجلمی آید   هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود    چو چتری بر سر مو سایه بان بود   چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند    به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند   به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    از چمن انداختی  از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم   دبدار زدیار تو کی بر می داشتم   کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی   

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--   در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند   جوانهای دگر در غم نشستند    جوان بودی زخود بهره ندیدی   

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت  غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم   دیدی که بکام دشمنان شد روزم   مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو   دراین دنیا چه اومدبر سر مو    همان ابری که از دریا بر اومد  

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود    دراین ایام سوگ تو ستم بود  دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد   در نقره نشونده که عقیقی دارد     هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم   بی غم تویی ، به غم گرفتار منم    تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟  با شهر کسان وبا دیار مردم   

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم   کمند طاق ابرو گرد گرفته  به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی   گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت     بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده  رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده   اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم   برشبزه وبر آب روانت خواهم   بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی    

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید    هردم همگی سرخ وسفید می پوشند   مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)    چون مار گزیده روی به دیوار کنم    مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟   ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما    روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت     هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما   بر کنده شده سلام هر روزه ی ما   اونی که مو هرروز وصباح می دیدم   برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود     به روی آدمی شرمنده می بود    چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست   بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

ارب چه کنم که این دلم پردرده    رنگم چو حنا وگونه ی موزرده   چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید    پیمانه که پرشود اجلمی آید   هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود    چو چتری بر سر مو سایه بان بود   چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند    به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند   به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    از چمن انداختی  از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم   دبدار زدیار تو کی بر می داشتم   کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی   

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--   در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند   جوانهای دگر در غم نشستند    جوان بودی زخود بهره ندیدی   

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت  غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم   دیدی که بکام دشمنان شد روزم   مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو   دراین دنیا چه اومدبر سر مو    همان ابری که از دریا بر اومد  

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود    دراین ایام سوگ تو ستم بود  دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد   در نقره نشونده که عقیقی دارد     هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم   بی غم تویی ، به غم گرفتار منم    تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟  با شهر کسان وبا دیار مردم   

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم   کمند طاق ابرو گرد گرفته  به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی   گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت     بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده  رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده   اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم   برشبزه وبر آب روانت خواهم   بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی    

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید    هردم همگی سرخ وسفید می پوشند   مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)    چون مار گزیده روی به دیوار کنم    مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟   ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما    روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت     هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما   بر کنده شده سلام هر روزه ی ما   اونی که مو هرروز وصباح می دیدم   برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود     به روی آدمی شرمنده می بود    چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست   بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید:

تو ای برادر با جان ودل برابر من  بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من   بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر   بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم   هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است    هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است ---

زمانه رخت سیه باز در برم نکند   خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری )

چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     به کهنه جامه ای کردی قناعت  یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم  نسب گویا زپیغمبر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   چرا انگشت وانگشتر نداری  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم    مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم  مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم--

اگر کشتند چرا آبش ندادند  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم   گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم---  

 یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم  بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی    که در سایه ش نشینم گاه و وقتی    شمال اومه درخت از ریشه بر کند   بسوزه این چنین طالع وبختی .

ای چرخ فلک چرا چنینم کردی  بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی  

در آخر عمر گوشه نشینم کردی-     غربت خراب ومو خراب غربت  مو گوشه نشین آفتاب غربت 

شا الله که بهدر نیایه آب از غربت    تا مو نکشم جور وجفا از غربت ---

در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد  در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم 

همتی میخواستم از گردش چرخ فلک  چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.---

آن جا که غریب ناله ی زار کند   آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند    آنجا که غریب شربت آبی طلبد   مادر نبود که گریه بسیار کند .--

آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم     آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم    

آندم که که تو بار سفر می بستی   مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه   فراق راه دوری که مو دیدم    مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .--

زدست مرگ بی کس مونده یم ما   چو مجنون ستم کش مونده یم ما   زدست مرگهای ناگهانی  به خاک پای هر کس مونده یم ما .---

یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود )    این شال عزا بر سر خواهر نم بد

یارب چه مشد که خواهرو می مردند   این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).--

ما اومده یم باز که احوال بپرس  م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم)

چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .--

چنو ناله مکن که جون ندارم   توانای ناله ی سوزو ندارم   چنو بارون غم باریده بر دل   که مو درد توره درمون ندارم .--

بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم)   چو کفتر در گلوی چاه باشم    اگر کفتر نناله  ما بنالم 

زحال یک دگر آگاه باشم .--

درد دل خواهرو چنین می باشه  باداغ وفراق هم نسین می باشه   باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...---

شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم      چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم )

چو لاله داغ دارم بر دل خود   چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..-

آن گل که کشید خطبر دیوار خونه   بگفتا موروم این خط بمونه  اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند   بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).---

ارب چه کنم که این دلم پردرده    رنگم چو حنا وگونه ی موزرده   چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید    پیمانه که پرشود اجلمی آید   هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود    چو چتری بر سر مو سایه بان بود   چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند    به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند   به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    از چمن انداختی  از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم   دبدار زدیار تو کی بر می داشتم   کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی   

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--   در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند   جوانهای دگر در غم نشستند    جوان بودی زخود بهره ندیدی   

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت  غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم   دیدی که بکام دشمنان شد روزم   مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو   دراین دنیا چه اومدبر سر مو    همان ابری که از دریا بر اومد  

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود    دراین ایام سوگ تو ستم بود  دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد   در نقره نشونده که عقیقی دارد     هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم   بی غم تویی ، به غم گرفتار منم    تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟  با شهر کسان وبا دیار مردم   

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم   کمند طاق ابرو گرد گرفته  به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی   گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت     بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده  رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده   اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم   برشبزه وبر آب روانت خواهم   بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی    

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید    هردم همگی سرخ وسفید می پوشند   مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)    چون مار گزیده روی به دیوار کنم    مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟   ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما    روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت     هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما   بر کنده شده سلام هر روزه ی ما   اونی که مو هرروز وصباح می دیدم   برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود     به روی آدمی شرمنده می بود    چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست   بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

ارب چه کنم که این دلم پردرده    رنگم چو حنا وگونه ی موزرده   چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..-

افسوسکه مرگ بی خبر میآید    پیمانه که پرشود اجلمی آید   هر نیک وبدی که می کنیم در دنی 

فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید ..

چه شد آنکس که با مو مهربون بود    چو چتری بر سر مو سایه بان بود   چو چتر افتاد ومو تنها بموندم 

چو چوب خشک در صحرا بموندم...--

جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند    به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند   به گل مانند چو گلهای صباحی

 بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...-

ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا   از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا 

ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من    از چمن انداختی  از جان (جون9 جدا کردی مرا .---

گموزچنین روز خبر می داشتم   دبدار زدیار تو کی بر می داشتم   کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی   

خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...--   در مرگ جوان خوانندک

جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند   جوانهای دگر در غم نشستند    جوان بودی زخود بهره ندیدی   

 به صد خسرت سرخاکت ببستند...--

در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت  غم بر دل مو رونمی داشت برفت 

آنکس که مرا به غم نمی تونست دید   بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..--

دیدی که چه شد طالع فیروزم   دیدی که بکام دشمنان شد روزم   مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم   از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .--

چه طالع بود یارب طالع مو   دراین دنیا چه اومدبر سر مو    همان ابری که از دریا بر اومد  

نبارید تا نیومد بر سر مو (من).---

 قدت شمشاد وناخنها قلم بود    دراین ایام سوگ تو ستم بود  دراین موقع که گلها گشته نمناک

قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند:

هرکس که برادر عزیزی دارد   در نقره نشونده که عقیقی دارد     هر کس که ندارد زقیامت خبری 

از رویدلم نشانه ای بر دارد ....---

در خاک تویی وبر سر خاک منم   بی غم تویی ، به غم گرفتار منم    تو تکیه به جای جاودانی زده ای 

با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...--

گر طالع بر قرار می بود مرا   با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟  با شهر کسان وبا دیار مردم   

در خانه ی ما قرار می بود مرا..--

سرت بر دار تا رویت ببینم   کمند طاق ابرویت ببینم   کمند طاق ابرو گرد گرفته  به دسمال کتان گردش بگریرم...--

در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی   گویا غریب بودی ومادر نداشتی 

غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت     بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..---

فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده  رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده   اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی 

ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..--

تابستونه بر لب بومت خواهم   برشبزه وبر آب روانت خواهم   بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست 

برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی    

از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید    هردم همگی سرخ وسفید می پوشند   مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------

شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم)    چون مار گزیده روی به دیوار کنم    مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟   ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...--

ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما    روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما 

شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت     هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..--

بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما   بر کنده شده سلام هر روزه ی ما   اونی که مو هرروز وصباح می دیدم   برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..---

چه می بود گر فلک در مانده می بود     به روی آدمی شرمنده می بود    چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...--

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست   بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست 

 ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند    صد در گران بها که در سینه ی توست .....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

..

 

 

 

 

 

 

 

..

۱ لایک / ۰ نظر / ۲ بازدید

  


5ab6a2ec8f54a-4130344-50x50-crop-90.jpg

/ 0 نظر / 25 بازدید