چوشمعی سوختم از داغ مرگ ودرد هجرانت (زبان حل حضرت زینب با

چوشمعی سوختم از داغ مرگ ودرد هجرانت

 

ولی پروانه سان کردم فدا جان را به قربانت

اگر چه جان ندادم کربلا در پیش نعش تو

ولی صدبار مردم از برای لعل عطشانت

به هر درد ومصیبت با تو همکاری نمودم من

که تا تکمیل گردد انقلاب  وعهد وپیمانت

توخون از حنجرت میریخت، من ازدیده اشک غم

چو دیدم پاره پاره پیکر صد چاک عریانت

تودادی اصغر واکبر به میدان فداکاری

بلی من هم نمودم کودکانم را به قربانت

تورا سر بر سنان بشکست ، من از چوبه ی محمل

هلال آسا چو دیدم بر سر نی  رأس تابانت

مرا چون گنج در ویرانه جادادند ، واحسرت

تورا در مطبخ خولی عدو بنمود  پنهانت

تودادیسینه را در پیش تیغ ونیزه ، من بازو

به پیش تازیانه از برای حفظ طفلانت

توکاخ ظلم را لرزاندی ومن سر نگون کردم

چو چو ب خیزران آمد زکین بر درز دندانت

ولی این غم کشد من را که باید بی تو بر گردم

بسوی خانه ی بی صاحبت ، با این یتیمانت

تودادی (کربلایی)را دو چشم پربکاء اما

من اورا افتخار خادمی بهر عزیزانت

--اثر طبع نادعلی کربلایی)پدر سه شهید-به نقل از : شکوفه های غم

ص۲۰۰-انتشارات خزر -تهران

/ 2 نظر / 46 بازدید
mha3131

ولادت فاطمهالزه -دخت نبی اکرم (ص) البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین روشن از نور رخش عالم امکان آمد دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل از پسرده عیان چون مه کنعان آمد دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود که قصور همه ی مکه نمایان آمد نه همین مکه منور شده از طلعت او زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد شده از مکه همان نور نمایان که بطور سالهادر طلبش موسی عمران آمد بهر این نور که در صلب خلیل الله بود نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد چون نیاید زازل تابه ابد همتایش همسرش شیر خدا حامی قر آن امد زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد نه همین ام ابیها نبی اش خ

mha3131

ولادت فاطمهالزه -دخت نبی اکرم (ص) البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین روشن از نور رخش عالم امکان آمد دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل از پسرده عیان چون مه کنعان آمد دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود که قصور همه ی مکه نمایان آمد نه همین مکه منور شده از طلعت او زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد شده از مکه همان نور نمایان که بطور سالهادر طلبش موسی عمران آمد بهر این نور که در صلب خلیل الله بود نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد چون نیاید زازل تابه ابد همتایش همسرش شیر خدا حامی قر آن امد زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد نه همین ام ابیها نبی اش خ