محرم،ماه خون ماه حسین است.محرماه ماه پیروزی حسین است

کوچ بلاگ-وبلاگ کوچ نهارجان


5ae434ba2e368-4733930.jpg

کوچ بلاگ-وبلاگ کوچ نهارجان

۳ هفته پیش


a878e2e4-82f0-4af0-b6d5-cc3a890bb29c-7384282.jpg


محرم ،ماه خون ؛ماه حسین؛ماه انقلاب،ماه پیروزی

 1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%86_1_.jpg

ماه قيام ،ماه حسين ، ماه انقلاب

ماه خروج پيشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردي قيام کرده به صحراي کربلا

کز خاندان خاتم پيغمبران بود

مردي قيام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژيم ستم گستران بود

مردي قيام کرده که تا روز رستحيز

نام گراميش همه جا جاودان بود

فرزند با کفايت نستوه بوتراب

کز خون او زمين بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاريخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قيام نسل جوان برعليه ظلم

اول شهيدش اکبر زيبا جوان بود

تکميل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شيرين زبان بود

سيراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپيده ساقي لب تشگان بود

هفتاد وچند ياور وانصار ولشکرش

هريکچو آيت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سيراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پي تحکيم امر حق

تا نهضت مقدس دين جاودان بود

با اين قيام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهيدان بي کفن

گاه قيام (زين اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلايي) وهر يوم عاشري

تا انقلاب مهدي صاحب زمان بود

              سرسلسله مردم آزاد حسين استنقل از شکوفه

هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر -تهران----

آنکس که دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي که چوکوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بکمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه کتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي که بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلاميه از قتلگه کرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

کاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظيم

هر وحشي ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بکف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست

باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق کش

ازبين رود منکرومعروف بيايد          جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با کافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

کوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همي خاک بريزند

اين حکم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق کش وکشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهکارهاي ادب فارسي(اشک شفق)صص200-201 آراسته

ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه 1362

شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مکتب تفويض علي اکبر توست

اي حسيني که تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي که در کرببلا بيکس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنکه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)که تواي مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني که بهر کوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

ديد هر جا اثر تير زپا تاسر توست --

نقل از ص202 اشک شفق -آراسته رضا معصومي-سروده احمدمهران - ---- سرسلسله

ي مردم آزاد حسين است

آنکس که دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي که چوکوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بکمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه کتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي که بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلاميه از قتلگه کرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

کاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظيم

هر وحشي ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بکف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست

باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق کش

ازبين رود منکرومعروف بيايد          جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با کافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

کوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همي خاک بريزند

اين حکم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق کش وکشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهکارهاي ادب فارسي(اشک شفق)صص200-201 آراسته

ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه 1362

شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مکتب تفويض علي اکبر توست

اي حسيني که تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي که در کرببلا بيکس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنکه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)که تواي مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني که بهر کوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

ديد هر جا اثر تير زپا تاسر توست --

نقل از ص202 اشک شفق -آراسته رضا معصومي-سروده احمدمهران-نویسنده : اسایش

13686257531.jpg13686257531.jpgخورشید رفته است ولی ساحل افق           می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز

 

 

وز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد        تابیده روی آینه ی آسمان هنوز

گرد غروب ریخته در پهن دشت رزم            پایان گرفته جنبش خونین کار زار

آنجا که برق نیزه وفریاد حمله بود              پیچیده بانگ شیهه ی اسبان بی سوار

پایان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار           غلطیده روی بستر خون پیکری شهید

خاموش مانده صحنه وگویی زکشتگان          خیزد هنوز نغمه ی پیروزی وامید

این دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار          امروز بوده پهنه ی آن جاودانه رزم

اینک دوسوی صحنه ، دو هنگامه دیدنیست       یکسولهیب آتش ویکسو غریو بزم

این دشت خون گرفته که آرام خفته است          امروز بوده شاهد رزم دلاوران

این دشت دیده است یکی صحنه ی شگفت        این دشت دیده است یکی رزم بی امان

این دشت دیده است که مردان راه حق            چون کوه دربرابر دشمن ستاده اند

این دشت دیده است که پروردگان دین            جان برسر شرافت ومردی نهاده اند

این دشت دیده است که هفتاد تن غیور            بگذشته اند از سر وسامان زندگی

بگذشته اند از سروسامان که بگسلند            از پای خلق رشته ی زنجیر بندگی

امروز زیر شعله ی خورشید نیمروز            بر پاشده است رایت بشکوه انقلاب

بالیده است قامت آزادگی وعشق               تابرفراز معبد زرین آفتاب

ازپرتو جهنده ی شمشیرهای تیز                خورشیدها دمیده به هنگام کار زار

بانگ حماسه های دلیران راه خق               رفته ست تاکرانه ی آفاق روزگار

خورشید رفته است وبپایان رسیده رزم            اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام

وین صحنه ی شگفت بگوش جهانیان             تاروز رستخیز صلا میدهد ((قیام))

*-به نقل ازگلستان حسین -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرین -رمضان 1389 هجری قمری-گرداورنده رضا رضا نور گیلانی رود سری  -سروده.م.آزرم ---محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

               سرسلسله  مردم آزاد حسین استنقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست              باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید                    جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست --

نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران - ---- سرسلسله ی مردم آزاد حسین است

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست              باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید                    جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)---

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست --

نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص۱۳۵-۱۳۶-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

---

- سرسلسله ی مردم آزاد حسین است

 

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

----

مهر تو مرا رکن نماز است حسین جان عشق تو مرا کعبه ی راز است حسین جان

روزی که شود بسته برویم در امید

بابکرم لطف توبازاست حسین جان

 

یک ذره غبار حرمت ای حرم دین در رتبه به از ملک حجازاست حسین جان

هرروزدهم بوسه بخاک حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسین جان

در کرببلا زان همه گلهای نکویت اصغر گل نشکفته ی ناز است حسین جان

ازداغ تودر گوشه ی ویرانه رقیه شمعیست که در سوز وگدازاست حسین جا

 

 

 

 

 

 

گر قلب من از سینه بر آرند ببینند باذکر تو در راز ونیاز است حسین جان

 

می خواستم از وصف وجلال تو بگویم دل گفت که اینقصه درازاست حسین جان -ای خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر ایاز است حسین جان

 

 

در روز جزا کرببلایی زشفاعت بر سوی تو اش دست نیاز است حسین جان -به نقل ز

شکوفه های غم اثر طبع ناد علی کربلایی-صص۱۶۹-۱۷۰

-----

 

cنقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه----

 

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

۳ لایک / ۰ نظر / ۹ بازدید

  


5ab6a2ec8f54a-4130344-50x50-crop-90.jpg

/ 1 نظر / 23 بازدید
moh3131

سلام نواهای زیر که توسط زنان روستای کوچ در مجالس عزا ی زنانه خوانده می شود و تعدادی از این نواها گاهی در پشت کار قالیبافی ویا در هنگام دروی گندم ویا در شبهای زمستان در مراسم آتشانی به عنوان فراقی در دوری از مسافر به غربت رفته ویا سربازی که درشهری دور سربازاست ئغریب است و یا در دوری از یار ئدوست وخواهر وبرادر و-که از هم جدا شده اند- به عنوان فراق خوانده می شود وبیانگر درد وفراق وجدایی است واما برگردیم به مجلس نواخوانی زنانه : بصد خواری بزرگ کردم درختی که درسایه ش نشینم گاه ووقتی سمال آمد درخت ازریشه برکند بسوزد این چنین طالع و بدختی. 2-ای چرخ فلک چرا چنینم کردی ؟ برسنگ زدی ونگین نگینم کردی دراول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی. 3-غربت خراب ومو خراب غربت مو(من) گوشه نشین آفتاب غربت شاالله که نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا ازغربت . 4- در غریبی ناله کردم ، هیچ کس یادم نکرد در قفس جان دادم وصیاد ، آزادم نکرد همتی می خواستم ازگردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد. 5-آنجا که غریب ناله ی زار کند آنجا که غریب ، روی به دیوار کند آنجا که غریب ، شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند. 6-آنجا نبودم که نقره پاشون کنم آنجا نبدم (نبودم) که جانرا قربون کنم آندم که تو خود بار سفر می بستی مو خود بکشم ، ترا ، پشیمون کنم . 7-الهی در غریبی ، کس نمیرد فراق راه دور هیچ کس نبیند فراق راه دوری که مو دیدم ، مسلمان ف نشنود ، کافر نبیند. 8-زدست مرگ،بیکس مانده یم مو (من) چومجنون ستمکش مانده یم مو (من) زدست مرگهای ناگهانی بخاک پای هرکس ، مانده یم مو(=من). 9-ما غم زده ها که روی ، به بغداد کنم (= کنیم) از کوچک واز بزرگ خود یاد کنم (کنیم) از کوچک وازبزرگ، کسی زنده نماند در کعبه ودرمدینه ، فریاد کنم (=کنیم). اززبان خواهر متفی:10- یارب چه مشد (چه می شد) مرگ برادر نمبد (نمی بود) این شال عزا برسر خواهر، ن م بد (= نمی بود) یارب ، چه میشد که خواهرا می مردند این داغ گران بر دل خواهر ن م بد ( نمی بود). از زبان زن تسلیت گو :11-ای خواهر دلکباب ، چونت پرسم ؟ بنشسته به درد وداغ ، چونت پرسم ؟ غمهای جان وجملگی بر دل مو (ما) ای سوخته ی نامراد چونت ، پرسم ؟. تسلیت گو :12- ما آومده یم باز که احوال بپرسم ( بپرسیم) احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید ،زغمها وچون ؟می باشید احوال شما ، مونس وغمخوار، بپرسم(=بپرسیم). اززبان صاحب عزا:13-بیا بنشین واول از وطن گوی دوم از آن گل شیرین سخن ، گوی سخنهایی :ه آن گل ، با شما گفت بیا بنشین ویک یک را به من، گوی. از زبان زن صاحب عزا: 14-دیدی که فلک به ما چه بیدادی در گوشه بگشت وغم مرا ،وادی، کرد(وادیکرد= پیدا کرد). در گوشه بدم (بودم) وغم نمیشناخت مرا روستان بگریست ودشمنان شادی کرد . از زبا ن تسلیت گو:154-چنو ناله مکن که جان ندارم توانای ناله ی سوزان ندارم چنو باران غم باریده بر دل که مو درد ترا درموان ندارم . از زان صاحب عزا : 16- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم )چو کفتربر گلوی چاه ، باشم اگر فکفتر نناله ، ما بالم ( بنالیم) زحال یک دگر آگاه ، باشم (باشیم). از زبان خواهر متوفی : 17- در دل خواهرو(خواهران) چنین ، می باشه با داغ وفراق ف هم نشین می باشه (می باشد با داغ وفراق وبا غم واندیشه تا روز قیامت این چتین می باشه . جواب زن صاحب عزا :18- آن خواهر دلکباب مو (من) خواهم بود بنشسته به دردوداغ ف مو خواهم بود غمهای جهان وجملگی بر دل مو آن سوخته ی نامراد ، مو خواهم بود . صاحب عزا: 19-شما که امدید پرسید که چونم ؟چو مرغ سربریده ، غرق خونم چولاله داغ دارم بردل خود چو گلهای بنفشه ف سر نگونم صاحب عزا :20-آن گل که کشید خط، بر دیوار خونه بگفتا مو روم ،این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیاند (بیند)احوالف پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه)م صاحب عزا :21- فلک بر بام ما رازینه(=راه پله ساختمان راگویند) داره فلک با دل پر کینه داره یه هر سال وبه هریک نیمه ی سال فلک از ما عزیز برده داره (دارد) . صاحب عزا از زبان متوفی بخواند :22-در اول فصل جوانی بی سر وسامان شدم با هزاران آرزو پابند این زندان شدم در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا یارب آزادی رسان ف پیرغم دوران (کنعان) شدم . 23- صاحب عزا :یارب چه کنم ؟ که این دلم پر درده رنگم چو حنا وگونه ی مو (من) زرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده. 24- افسوس که چرخ همدمم ،بی دم شد پشتم چو کمان آهنی بود ، خم شد آن آینه دل که روشنایی می داد زنگار گرفت وروشنایی کم شد . صاحب عزا:25-افسوسکه مرگ بی حبر می آید پیمانه که پرشود ، اجل می آید هرنیک وبدی که می کنیم دردنیا فردای قیامت بنظر می آید. تسلیت گو:26-افسوس که آدمای دانا رفتند شیرین سخنان مجلس آرا رفتند آنها که بصد زبان سخن می گفتند چون باد شدند به کوه وصحرا رفتند. 27-ازبان صاحب عزا: چه شد آن کس که با ما مهربان بود چو چتری برسر ما سایه بان بود چو چتر افتاد ومو (من) حیران بماندم چو چوب خشک در صحرا بموندم (بماندم). 28-اززبان متوفی خوانند:دریغا من ندانستمطریق زندگانی را که بیهوده تلف کردم ایام جوانی را کشیدم زحمت بسیار بپای هرکس ونا کس ندانستم بقایی نیست این دنیای فانی را . 29تسلی تگو در مرگ جوان ازدسترفته جوانان زار میرند زار میرند(می روند) به گل مانند که بر گلزار میرند(می روند ) به گل مانند چو گلهای صباحی بصد حسرت بزیر خاک میرند (=میروند). در مرگ جوان ازدست رفته خوانند:30-امروز مرا گریه بکار افتاده از گوشه باغ ما نهال افتاده از گوشه ی باغ ما نهال سبزی این دیده ی روشنم ، غبار افتاده . صاحب عزا ـ31-ای فلک سر گشته ی اهل فناکردی مرا از چمن انداختی ، از جان جدا کردی مرا ای فلکف رحمی نکردی بر من واحوال من چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا . 32-صاحب عزا خطاب به متوفی خواند :گر مو زچنین روز خبر می داشتم دیدار زدیدار تو کی بر می داستم کی میگذاشتم کهدیده بر خاک نهی خاک قدمت بدیده بر می راشتم. در مرگ جوان خوانند : 33جوان بودی که نخل تور (ترا) ببستند جوانان دگر در غم نشستند جوان بودی ، زخود بهره ندیدی بصد حسرت سر خاکت ببستند . ----در مرگ مادر : 34مادر که مرا بناز می داشت برفت غم بر دل مو روا نمی داشت برفت آن کس که مرا به غم نمب تونست(نمی توانست) دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت . صاحب عزا :35-دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو(من)جامه شب رنگ نمی پوشیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم. صاحب عزا :36-چه طالع بود یارب طالع ما دراین عالم چه اومد برسر ما همان ابری که از دریا بر آمد نبارید تا نیامد بر سر ما . خطاب به متوفی :37قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو، ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده یر خاک . در مرگ برادر : 38- هرکس که برادر عزیزی دارد درنقره نشانده که نگیی دارد هرکس که ندارد زقیامت خبری ازروی دلم نشانه ای بر دارد. 39- در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم) بی غم تویی بغم گرفتار مویم (منم) تو تکیه بجای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم (منم). خطاب به متوفی بر سر خاک متوفی :40-آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست خشتای سر لحد بحالم مگریست گرازتو بپرسند سر خاکت کیست ؟ خود می دانی که سوخته ی زار تو کیست ! 41- در مرگ عزیز ازدست رفته : فلک ! کور شی (شوی) که کور کردی چراغم ببردی بلبل خوش خوان باغم ببردی بلبلم ، زندان نمودی دگر بلبل نمی خواند بباغم! 42- از سر کوی شهادت خبری می آید ناله ی سوخته ی با اثری می آید می رود هوش زسرم صاحب این ناله که کیست ؟ یا که این دود کباب از جگری می آید! 43-گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا با شهر کسان وبا دیارمردم در خانه ی ما قرار می بود مرا. 44- مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته مرا باور نمی آید که خورشید از جهان رفته از آن ماه وازان ابرو وزان محراب پیشانی مرا باور نمی آید عزیزم از میان رفته . 45-سیه طالع زمادر زاده بودم بغمهای جهان آماده بودم در آن روزی که طالع می نوشتند یقین مو از قلم افتاده بودم (این مورد درفراقی ها ودوبیتیها مشترک خوانده می شود ) 46-برخیز ته (تا) برم (برویم) ازاین ولایت من وتو تو دست مرا بگیر ومو دامن تو جایی برویم که هردو بیمار شویم تو از غم بیکسی ومو از غم تو . 47--سرت بردار ته (تا) مو رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگیرم . 48- زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست دامن دشت بلا منزل وماوای تو نیست هر کجا می نگرم آن رخ تو جلوه گر است جای یک بوسه ی من بر همه اعضای تو نیست . 49-شب نیست که آهم بثریا نرسد از چشم ترم قطره به دریا نرسد ترسم که دگر هیچ نباشد روزی دیدار به دیدار رسد یا نرسد . 50- فلک با عترت طاها بسی جور وجفا کردی تو آن ظلمی که اندر کربلا کردی ، کجا کردی ؟ دل عالم بسوزد از برای کشتن قاسم تو جسمش طوتیا (توتیا ) کردی ، کجا کردی ؟ 51-فلک زد بر بساطم پشت پایی که هر خاشاک من افتاده جایی بجان مب پرورد او حاصلی را در آخر بشکند صاحب دلی را . 52-فلک دانی که من این دم غریب کنج زندانم بده مهلت که تا بینم دمی روی عزیزان عزیزانم که زندانند اگر بینند مرا یک دم دگر آزاد می گردم از این حال پریشانم . 53-الف بودم زداغت دال گشتم گلی بودم زداغت خار گشتم گلی بودم میان تازه گلها زداغت بی پر وبی بال گشتم . 54- ما غمزده ها زکربلا می آییم پوشیده سیاه به هر عزا می آییم ما غمزده ها حسین را ناداریم (بگذاردیم) ایا به چه رو زکربلا می آییم . 55-ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که داد ، کفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو ایا دل که سوخت ؟ 56- سفر کردی سفر دور کردی خودت زرد ومرا رنجور کردی سفر کردی که غم ازدل برویید دو چشم روشنم را کور کردی ! 57- ببردند گل گل از گلخانه بردند ببردند گل به غسالخانه بردند دمی که آب کافورش بریزند رمق از پا ونور ازدیده بردند. 58-فلک چو طرح جدایی میان ما انداخت ببین ترا بجا ومرا کجا انداخت تورا به کنج لحد ومرا به غربت وغم که ؟ سنگ تفرقه اندر میان ما انداخت . 59- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی از جان جدا کرذدی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا . 60- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی بهم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ! 61-سفید مرغی بدم (بودم ) بر شاخ پسته به هر سو مینگرم بالم شکسته به هر سو مینگرم نه قوم ونه خویش غبار بیکسی بر مو (من) نشسته----- 62-سفید مرغی بدم (بودم) بر شاخساری بخوار می گرانم روزگاری بخواری میگذرانم روز وشی را که شاید این دلم گیره قراری 63-تابستونه بر لب بومت (بامت) خواهم بر سبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه و بر آب روان جای تو نیست بر خیز وبیا که میان همسرانت خواهم . 64- تابستونه وعالم آورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید مردم همگی سرخ وسفید می پوشند مو از غم تو شال عزا خواهم پوشید.----- 65-شبهای دراز که ناله ی زار کنم چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست ؟ مو(من9 ناله ی زار برای غمخوار کنم 66-ای دوست خوش آمدید به غم خانه ی ما روشن کردید خانه ی ویرانه ی ما شیرین تر ازاین سخن نمی تونم گفت هر جا که قدم گذاردید بر دیده ی ما 67-بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما دیدار که هر صبح ومساء می دیدم بر کنده شده دیدار هر روزه ی ما 68-چه می بود گر فلک درمانده می بود زروی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد ، گهی هم زنده می بود. 69-ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیدادگری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست 70- یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو (من) از داغ ننالم که بسوختم زفراق----- 71-جوانها می روند دسته به دسته جوانها می روند نالان وخسته جوانها می روند که گل بچینند قد رعنای تو در خاک نشسته 72-ای روست خوش آمدید صفا آوردید صد خدمت شایسته بجا آوردید صد رحمت وآفرین بر آن عقل شما امروز بزرگتری بجا آوردید 73-غبار از روی دنیا کم نمی شه دل مو هم دمی بی غم نمی شه دل مو چون مثال نان خشکی ز آب حوض کوثر نم نمی شه (نمی شود) 74-خوش آمدید که خوش آمد مرا زآمدنت هزار جان گرامی فدای یک قدمت هزارجان گرامی فدای چهره ی ماهت که گشت جان ودلم روشن از صفای قدمت . 75-پیشون سرا گرد وغبار آورده چهار گوش سرا بنفشه بارآورده دیدار که هر صبح ومساء می دیدم امروز خدا زمو (من) زوال آورده ..----- 76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم نه دنیا دیده ام نه شاد کام برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم. 77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند از خاطر یک دگر فراموش شدند آنها که بصد زبان سخن می گفتند یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند. 78-کدوت صیاد تیر مارین زد نه در خواب ونه در بیداریم زد الهی بشکند دست تو صیاد که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست) 79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟ مثال روزه داران دذر شب عید نظر برراه دارم کی می آیی؟ 80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟ نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم لیک نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.---- 81-بیا ازدر درآ مثل همیشه غمهایت از دلم بیرون نمی شه غمهایت بر دلم گشته درختی که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 82-چنان زردم که زردآلو نباشد به رنگ من گل آلو نباشد چنان زرد وضغیف ونا توانم بنفشه در کنار جو نباشد 83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را) از زبان دختر متوفی : 85-در سرای بابا که رسیدم سلام کردم علیکی نشنیرم همان خاکی که بابا پانهاده مثال سرمه بر چشمم کشیدم. صاحب عزا خواند : 76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم نه دنیا دیده ام نه شاد کام برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم. 77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند از خاطر یک دگر فراموش شدند آنها که بصد زبان سخن می گفتند یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند. 78-کدوت صیاد تیر مارین زد نه در خواب ونه در بیداریم زد الهی بشکند دست تو صیاد که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست) 79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟ مثال روزه داران دذر شب عید نظر برراه دارم کی می آیی؟ 80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟ نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم لیک نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.---- 81-بیا ازدر درآ مثل همیشه غمهایت از دلم بیرون نمی شه غمهایت بر دلم گشته درختی که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 82-چنان زردم که زردآلو نباشد به رنگ من گل آلو نباشد چنان زرد وضغیف ونا توانم بنفشه در کنار جو نباشد 83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را) از زبان دختر متوفی : 85-در سرای بابا که رسیدم سلام کردم علیکی نشنیرم همان خاکی که بابا پانهاده مثال سرمه بر چشمم کشیدم. صاحب عزا خواند : 86-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم) گل دسته بزیر خاک دارند مایم ( ماییم ) آنها که کنار موج دریا هستند آن گوشه نشین موج دریا مایم ( ماییم). 87-اگر درد دلم هم چین بمونه ( بماند ) یقین دارم که بر مو (من) جان نمونه (نماند ) اگر درد دلم با کوه بگویم که کوه لرزه وخلق حیرو (حیران ) بمونه (بماند). 88-دل تنگی که مو(من) دارم که داره ؟ رخ زردی که مو ( من) دارم که داره؟ سخنها می شنوم از دوست ودشمن به دل صبری که مو ( من) دارم که داره(دارد) 89-مو( من) هرچه می کنم دل را ملامت که آتش از کف پایم برآمد که هرچند می کنم که دل نسوزه دلم می سوزه تاروز قیومت (قیامت ) 90-در آن خانه که بابا ناله می کرد شکایت با گلای لاله میکرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید بصد حسرت گیبان پاره می کرد (بکسر کاف)----- 91-دل مو (من) غم گرفته غم گرفته چو حمامی که دود و دم گرفته که هرچند می کنم تعجیل به رفتن همین کوچ دامنم محکم گرفته 92-راه اومده یم ، تمام راه آومده یم این راه تمام خسته وزار اومده یم مو (من) پنداشتم که مادرم برجایه حالاکه بیه( نیست ) مو به چه کار آومده یم ( امده ام ) 93-دل مو چون جرس آخر صدا کرد ببین چرخ فلک با ما ( مو) چه ها کرد مو از چرخ فلک گله ندارم که هرچه بر سرم آومد (آمد) خدا کرد ( بکسر کاف) 94-دو چشم براه در دارم خدایا عزیز ی در سفر دارم خدایا به مو (من) می گند (می گویند ) عزیز تو می آیه به دل شوق دگر دارم خدایا 95-نوجوان مرده خبر از دل لیلی دارد ناله هایش اثر از گنبد مینا دارد چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان بر سر قبر پسر شیون وغوغا دارد .----- 96-دوستان در بوستان چون عزم گل چیدن کنید اول از یاران دور افتاده ، یاد از من کنید چون خبر ازمرگ من آید به نزدیک شما مجلسی با هم بگیرید ، شیون وماتم کنید 97-در غربت اگر درد بگیره بدن مو (من) که غسل دهد یا که ببرد کفن مو (من)؟ تابوت مرا سوی بلندی بگذارید شاید که خورد بوی وطن بر بدن مو ( من) 98-دلم تنگ است وتنگ است این دل مو (من) نه از فولاد نه از سنگ است دل مو (من) اگر فولاد می بود می گداختم مگر شهر فرنگ است ، این دل مو (من) 99-دوستان ، همگی شما چطور دوستانید ؟عزیز مرا از سر راه بردارید ! برگرانید ، پهلوی خود بنشانید دو دیده ی روشن مرا بستانید ( بستونی)تلفظکنند . 100-دیدار تو از گل گلستان بهتر دیدار تو از ملک سلیمان بهتر ! دیدار که هر صبح ومسا ء می دیدم از کعبه واز مدینه وجان بهتر ! 101-زدست که بنالم که خداکرد مرا تنها چو مرغان هوا کرد ! جدایی در میان خلق انداخت مرا از جان شیرینم جدا کرد ! 102-شبا(شبها) که آتشون (آتشان) می داشته باشی (باشید ) دمادم یاد مو (من) می کرده باشی ( باشید) نوشتم نامه ای از پرده ی دل به پیش یکدگر می خوانده باشی (به فتح ش وسکون ی) 103-دلم زمرگ جوانان ، فغان وشین دارد فغان زمرگ غلی اکبر حسین دارد خبر دهید جوانان اهل ایمان را که تا بپا بکنند ماتم جوانان را که هرکه برده ، از او داغ نوجوان پسری در این مقدمه دارد زحال ما خبری . نواهای زنانه : 104- غم نگذارد که ما بی غم نشینیم یک نفس دامن صحرا بگیرم مثل کوگ (کبک) در قفس دامن صحرا بگیرم سر به صحرا برکنیم نه رفیق راه مانده ، نه بجان ما نفس ! 105-تابوت غریبان بدم دروازه اصل ونسب غریب کسی نشناسه گر بر سر او تاج منور باشد نام خوش او ، غریب بی کس باشد ( باشد )---- 106-مآیم که بگریم که دلم خالی شو(شود) از کنج چشون(چشمان من)جوی آب جاری شو ( بضم ش) مایم (می خواهم )که بگریم که زمین گل گرده (گردد) شاید که عزیزم به وطن راهی شو (شود) 107-آنجا که منم از غریب نام نبری ( نام نبرید) از نام بناکام غریب نام نبری ( بفتح ر وسکون ی) مو( من ) سوخته ی راه غریبان شده یم مو سوخته را دو باره غریان نبر ی ( نبرید) 108-زدست راه غربت داد وبیداد زدست راه غربت ، ناله ی زار نمی دونم کدوم خانه خرابی! کلید راه غربت را به مو داد؟ 109-راه غربت مرا بجان آورده گوشت های مرا به استخوان آورده بهره نخورد زخانمان وفرزند هر کس که جدایی بمیان آورده 110-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است شربت روز جداییمثل زهر قاتل است حاصل عمرم تو بودی ، ای عزیز مهربان چون تو رفتی از بر مو(من) عمر مو بی حاصل است . 111-چرا سر گشتگی را یاد کردی (کردید) مرا با ناله وفریاد کردی (کردید) مگر مهر غلی در دل نداشتی ؟ که ایام گذشته ر(را) یاد کردی (کردید) 112-پدر خوب است ومادر خیلی بهتر نهال بی عوض باشد برادر هزاران گر نشیند دربرابر نمیآید زهیچ یک بوی برادر ! 113-برادر جان برادر جان ، برادر برادر دانه ی یاقوت خواهر اگر خواهر بمیرد در غریبی بگیریر پایه ی تابوت خواهر 114-که خواهر بی برادر ، خوش ندارد به هر مجلس که میره (می رود ) پشت ندارد به هر مجلس که میره ، خوار وزاره به دست ماند که پنج انگشت نداره (ندارد) مرثیه از زبان حضرت زینب : 115-گفت : ای برادر باجان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیاکه شد دل زینب زغصه ریش آخر ! بیا که کرد معاویه کار خویش آخر هنوز هجر نبی آورد به فریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی (ع) است هنوز لاله ی دل داغ دار داغ علی است زمانه رخت سیه باز دربرم نکند خدانکرده فلک بی برادرم نکند...... 76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم نه دنیا دیده ام نه شاد کام برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم. 77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند از خاطر یک دگر فراموش شدند آنها که بصد زبان سخن می گفتند یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند. 78-کدوت صیاد تیر مارین زد نه در خواب ونه در بیداریم زد الهی بشکند دست تو صیاد که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست) 79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟ مثال روزه داران دذر شب عید نظر برراه دارم کی می آیی؟ 80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟ نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم لیک نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.---- 81-بیا ازدر درآ مثل همیشه غمهایت از دلم بیرون نمی شه غمهایت بر دلم گشته درختی که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 82-چنان زردم که زردآلو نباشد به رنگ من گل آلو نباشد چنان زرد وضغیف ونا توانم بنفشه در کنار جو نباشد 83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را) از زبان دختر متوفی : 85-در سرای بابا که رسیدم سلام کردم علیکی نشنیرم همان خاکی که بابا پانهاده مثال سرمه بر چشمم کشیدم. صاحب عزا خواند : 86-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم) گل دسته بزیر خاک دارند مایم ( ماییم ) آنها که کنار موج دریا هستند آن گوشه نشین موج دریا مایم ( ماییم). 87-اگر درد دلم هم چین بمونه ( بماند ) یقین دارم که بر مو (من) جان نمونه (نماند ) اگر درد دلم با کوه بگویم که کوه لرزه وخلق حیرو (حیران ) بمونه (بماند). 88-دل تنگی که مو(من) دارم که داره ؟ رخ زردی که مو ( من) دارم که داره؟ سخنها می شنوم از دوست ودشمن به دل صبری که مو ( من) دارم که داره(دارد) 89-مو( من) هرچه می کنم دل را ملامت که آتش از کف پایم برآمد که هرچند می کنم که دل نسوزه دلم می سوزه تاروز قیومت (قیامت ) 90-در آن خانه که بابا ناله می کرد شکایت با گلای لاله میکرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید بصد حسرت گیبان پاره می کرد (بکسر کاف)----- 91-دل مو (من) غم گرفته غم گرفته چو حمامی که دود و دم گرفته که هرچند می کنم تعجیل به رفتن همین کوچ دامنم محکم گرفته 92-راه اومده یم ، تمام راه آومده یم این راه تمام خسته وزار اومده یم مو (من) پنداشتم که مادرم برجایه حالاکه بیه( نیست ) مو به چه کار آومده یم ( امده ام ) 93-دل مو چون جرس آخر صدا کرد ببین چرخ فلک با ما ( مو) چه ها کرد مو از چرخ فلک گله ندارم که هرچه بر سرم آومد (آمد) خدا کرد ( بکسر کاف) 94-دو چشم براه در دارم خدایا عزیز ی در سفر دارم خدایا به مو (من) می گند (می گویند ) عزیز تو می آیه به دل شوق دگر دارم خدایا 95-نوجوان مرده خبر از دل لیلی دارد ناله هایش اثر از گنبد مینا دارد چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان بر سر قبر پسر شیون وغوغا دارد .----- 96-دوستان در بوستان چون عزم گل چیدن کنید اول از یاران دور افتاده ، یاد از من کنید چون خبر ازمرگ من آید به نزدیک شما مجلسی با هم بگیرید ، شیون وماتم کنید 97-در غربت اگر درد بگیره بدن مو (من) که غسل دهد یا که ببرد کفن مو (من)؟ تابوت مرا سوی بلندی بگذارید شاید که خورد بوی وطن بر بدن مو ( من) 98-دلم تنگ است وتنگ است این دل مو (من) نه از فولاد نه از سنگ است دل مو (من) اگر فولاد می بود می گداختم مگر شهر فرنگ است ، این دل مو (من) 99-دوستان ، همگی شما چطور دوستانید ؟عزیز مرا از سر راه بردارید ! برگرانید ، پهلوی خود بنشانید دو دیده ی روشن مرا بستانید ( بستونی)تلفظکنند . 100-دیدار تو از گل گلستان بهتر دیدار تو از ملک سلیمان بهتر ! دیدار که هر صبح ومسا ء می دیدم از کعبه واز مدینه وجان بهتر ! 101-زدست که بنالم که خداکرد مرا تنها چو مرغان هوا کرد ! جدایی در میان خلق انداخت مرا از جان شیرینم جدا کرد ! 102-شبا(شبها) که آتشون (آتشان) می داشته باشی (باشید ) دمادم یاد مو (من) می کرده باشی ( باشید) نوشتم نامه ای از پرده ی دل به پیش یکدگر می خوانده باشی (به فتح ش وسکون ی) 103-دلم زمرگ جوانان ، فغان وشین دارد فغان زمرگ غلی اکبر حسین دارد خبر دهید جوانان اهل ایمان را که تا بپا بکنند ماتم جوانان را که هرکه برده ، از او داغ نوجوان پسری در این مقدمه دارد زحال ما خبری . نواهای زنانه : 104- غم نگذارد که ما بی غم نشینیم یک نفس دامن صحرا بگیرم مثل کوگ (کبک) در قفس دامن صحرا بگیرم سر به صحرا برکنیم نه رفیق راه مانده ، نه بجان ما نفس ! 105-تابوت غریبان بدم دروازه اصل ونسب غریب کسی نشناسه گر بر سر او تاج منور باشد نام خوش او ، غریب بی کس باشد ( باشد )---- 106-مآیم که بگریم که دلم خالی شو(شود) از کنج چشون(چشمان من)جوی آب جاری شو ( بضم ش) مایم (می خواهم )که بگریم که زمین گل گرده (گردد) شاید که عزیزم به وطن راهی شو (شود) 107-آنجا که منم از غریب نام نبری ( نام نبرید) از نام بناکام غریب نام نبری ( بفتح ر وسکون ی) مو( من ) سوخته ی راه غریبان شده یم مو سوخته را دو باره غریان نبر ی ( نبرید) 108-زدست راه غربت داد وبیداد زدست راه غربت ، ناله ی زار نمی دونم کدوم خانه خرابی! کلید راه غربت را به مو داد؟ 109-راه غربت مرا بجان آورده گوشت های مرا به استخوان آورده بهره نخورد زخانمان وفرزند هر کس که جدایی بمیان آورده 110-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است شربت روز جداییمثل زهر قاتل است حاصل عمرم تو بودی ، ای عزیز مهربان چون تو رفتی از بر مو(من) عمر مو بی حاصل است . 111-چرا سر گشتگی را یاد کردی (کردید) مرا با ناله وفریاد کردی (کردید) مگر مهر غلی در دل نداشتی ؟ که ایام گذشته ر(را) یاد کردی (کردید) 112-پدر خوب است ومادر خیلی بهتر نهال بی عوض باشد برادر هزاران گر نشیند دربرابر نمیآید زهیچ یک بوی برادر ! 113-برادر جان برادر جان ، برادر برادر دانه ی یاقوت خواهر اگر خواهر بمیرد در غریبی بگیریر پایه ی تابوت خواهر 114-که خواهر بی برادر ، خوش ندارد به هر مجلس که میره (می رود ) پشت ندارد به هر مجلس که میره ، خوار وزاره به دست ماند که پنج انگشت نداره (ندارد) مرثیه از زبان حضرت زینب : 115-گفت : ای برادر باجان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیاکه شد دل زینب زغصه ریش آخر ! بیا که کرد معاویه کار خویش آخر هنوز هجر نبی آورد به فریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی (ع) است هنوز لاله ی دل داغ دار داغ علی است زمانه رخت سیه باز دربرم نکند خدانکرده فلک بی برادرم نکند......